رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

دلتنگی مامانی

1391/4/31 10:59
نویسنده : رومینا
678 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قر بونت برم عزیزم

خیلی ذلم گرفته مامانی اخه همه دوستام با خاله نگین و متین جون عمو سامان  همه دختر پسرها یک اتوبوس گرفتن  رفتن شمال.میترا تلفن میزنه همش میگه جات خالی رومیناناراحت. منم دلم میخواست که برم یاد 10 ماه پیش افتادم که رفتیم شمال بابایی نیومد اخه اصلا اهل این چیزها نیست که با بچه ها بیاد دوست داره تنها بریم ولی من جمع رو دوست دارم. بعد من با  بچه ها رفتم اون موقع هنوز تو شکم مامانی نبودی  کلی به ما خوش گذشت . عمو سامانت با متین هم بودن یادش به خیر.گریهگریهگریه من به خاطر تو رادوینم نمی تونم برم.از طرفی هم پدر بزرگ یکی از دوستای خانوادگیمون هم فوت کرده  تو شمال هستن شاید به این بهانه برم پیش بچه ها.هنوز معلوم نیست ببینم میشه بابایی رو راضی کرد یا نه .

  دلم نمی خواد روز جمعه تو خونه باشمناراحت

ناراحت

 

عکس پارسال هست اینجا همه  فامیل هستیم 35 نفر بودیم بقیه پشت سرمون دارن میان

از بالا سمت چپ مامانی هست ببین چقدر لاغر بودم الان دیگه این مانتو تنم نمیره.بعد هومن دوست سامان بعد اشکان دوست عمو سامانت بعد شایان پسر دختر عمو مامان جون (مامان خودم) بعد عمو سامانت . متین دوست صمیمی خودمه پوری پسر عموم و خاله نگین و امید پسر عمه من هست

از پایین هم مهتاب مهسا خواهر متین و فرنوش دوست مهسا

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نایسل
30 تیر 91 13:17
بعضی اوقات این شوهر ا ضد حالن اگه میل خودشون باشه که میدون ولی اگه ما بگیم کلی بهانه
الهی بمیرم برات ولی با نی نی سذخت میشه برات
پشه نیششش ممیزنه کلی دنگ و فنگ به همه خوش میگذره ولی به تو سخت میگذره


فدات بشم عزیزم اره همینطوره. خیلی سخت بود همش تو استرس بودم که نکنه مریض بشه دیگه توبه. بزرگتر بشه دیگه می برمش مسافرت


عزیزم دیدی عکسمو چقدر لاغر هستم مال پارساله. الان کلی چاق شدم احسان صداش درومده دیگه
مامان ساتیار
1 مرداد 91 10:02
آخیش!
منم هوس سفر شمال کردم..
ولی می ترسم ساتیار اذیت بشه..

40روزگی ساتیار جون مبارک باشه عزیزم حموم دامادی بره این گل پسر ما.خدا حفظش کنه .اره واقعا سخت بود بیچاره تو ماشین همش بالا می اورد از بس که همش تکون می خورد.تازه تو کریر بود ولی تکون ماشین اذیتش کرد